تبلیغات
مطالب خوب و اموزنده

دوره های خونریزی

خانم ها بخوانند وبدانند

1:دوره های خونریزی ماهانه در زناند سیکل 21-28 روزه دارد. 

2:زنانی که سیکل 28 روزه دارند هر 4 هفته و زنانی که سیکل 21 روزه دارند هر 3 هفته یک پریود می شوند. 

3:روز اول سیکل روز اول پریود محسوب می شود. 

4:بیشتر زنان 13 تا 14 روز قبل از آغاز پریودشان تخمک گذاری می کنند اما این زمان بین 12 تا 16 روز نیز نرمال است.

5:در صورتی که خانمی دوره های 28 روزه دارد تخمک گذاری در وسط ماه انجام می شود اما اگر دوره ها 21 تا 22 روزه باشد چند روز قبل از آغاز پریود تخمک گذاری رخ می دهد. 

6:سیكل 28 روزه که در روز چهاردهم تخمک گذاری صورت بگیرد در اکثر زنان وجود ندارد. 

7:گاهی سیکل ها 30 روزه هستند و گاهی از یک ماه تا ماه دیگر متفاوت می شوند.

8:اگر در خانمی دوره ها بیش از 30 روز باشد و به صورت متوالی رخ ندهد اصطلاحا می گویند پریود نامرتب است و پیگیری جهت درمان نیاز است



[ سه شنبه 14 دی 1395 ] [ 01:13 ب.ظ ] [ علیرضا عیزاده ]

تربیت کودک

#تربیت_کودک 
آداب معاشرت را چگونه به کودک مان بیاموزیم؟

در معاشرت با دیگران والدین می‌توانید كودكانتان را عادت دهید تا با احترام به اشخاص پاسخ دهند.
 در عوض گفتن «#هوم»، «#هان» بهتر است «#بله»، «#خیر» و «#حتما» بگویند.

والدین مادر و کودکی موظفند به فرزندانشان #آداب_معاشرت را بیاموزند و مواردی را كه در ارتباط با دیگران باید رعایت كنند، یاد بدهند.

برای مثال به فرزندانتان یاد دهید در زمان گفت‌ و گو با دیگران در مورد #مسخره_كردن اشتباهات دیگران، داستان‌‌های غیراخلاقی، بیماری‌های دیگران كه مشابه بیماری شخصی است كه با او در حال گفت‌ و گوست، جزئیات خصوصی زندگی دیگران، خوش‌ شانسی خود در مقابل بداقبالی دیگران، مكالمه‌‌ هایی كه با عباراتی مثل « من كه بهت گفته بودم ... » شروع می‌شود، اشاره به ناتوانی و مرگ از سر شادی و بی‌خیالی و مقدار درآمد والدین، هرگز صحبت نكنند.

همچنین به فرزندان خود موارد زیر را بیاموزید :

1 - به كودكان خود مجموعه‌ای از كلمات مودبانه همچون : #لطفا، #اگر_ممكن_است، #بفرمایید و... را یاد دهید.

2 - به آنها یاد دهید وقتی به كسی معرفی می‌شوند، رفتارهای مودبانه‌ای همچون #از_جا_برخاستن، #سلام_كردن، #لبخند بر لب داشتن و #دست_دادن داشته باشند.

3 - بدانند وقتی كسی به آنها لطف می‌كند، #سپاسگزاری كنند.

4 - مسوولیت‌های كوچك به فرزندانتان بدهید تا در آینده بتوانند #مسئولیت_پذیر شوند. ( آب دادن به گل‌ها، پختن غذاهای ساده، اتو كردن لباس و ... )

5 - فرزندان خود را راحت‌طلب بار نیاورید. ( هر كاری را برایشان انجام ندهید. )

6 - اگر اشتباهی كردند یا باعث زحمت برای كسی شدند، #معذرت‌_خواهی كنند.

7 - شایسته است كودكانتان #عفت_كلام داشته باشند و از بیان بعضی كلمات خجالت بكشند.
 در معاشرت با دیگران والدین می‌توانید كودكانتان را عادت دهید تا با احترام به اشخاص پاسخ دهند. در عوض گفتن « هوم »، « هان » بهتر است « بله »، « خیر » و « حتما » بگویند.

8 - پاسخ یك كلمه‌ای بیش از حد صریح است؛
 اضافه كردن چند لغت به لطافت صحبت می‌افزاید. 
كودك مادر و کودکی باید تكیه‌ كلام‌ها را از جملات خود حذف كند، چرا كه تكیه‌ كلام‌ها به طور كلی خسته‌ كننده است. همچنین كودكان باید بدانند مكث كردن ( نه طولانی )‌ در حین صحبت خوب است، چرا كه باعث فكر كردن قبل از شروع صحبت می‌شود.

9 - فرزند‌تان را تشویق كنید واضح صحبت كند، چراكه زیر لب سخن گفتن فاقد گیرایی بوده و هوش و ذكاوت وی را زیر سوال می‌برد.



[ شنبه 11 دی 1395 ] [ 10:34 ب.ظ ] [ علیرضا عیزاده ]

همسرت را بیشتر دوست داری یا فرزندت؟

از مردی پرسیدند بچه ات را بیشتر دوست داری یا همسرت  را
 
پاسخ جالبی داد :
 
گفت بچم رو عاشقانه دوست دارم  ولی زنم رو عاقلانه 
گفتم یعنی چی ؟ 

گفت من عاشق بچم هستم همه کارهاش رو دوست دارم  همه افکارش رو وهمه حرکاتش رو همه چیزش برام زیباست  حتی اگر برای دیگران بد باشه
 
ولی همسرم را  عاقلانه دوست دارم

دختر زیبای رویاهای من وقتی با من ازدواج کرد :
زیباترین موها رو داشت  بنابرین الان که بین موهای زیبایش موهای سفید میبینم من اون موهای سفید رو می پرستم
 وقتی با من ازدواج کرد:
 صورتش بسیار زیبا بود حالا که چروکهای صورتش را می بینم من  اون خطهای صورتش رو سجده میکنم وقتی از دست من عصبانی میشه و سکوت میکنه من اون سکوت رو دوست دارم 
وقتی به خاطر من چندین سال با نا ملایمات ساخته  من اون ساختنش را دیوانه وار دوست دارم پس من نسبت به همسرم عاقلانه عاشق هستم 

#من_همسرم_رادوست_دارم



[ شنبه 11 دی 1395 ] [ 10:32 ب.ظ ] [ علیرضا عیزاده ]

اطلاعات پزشکی_جنسی

هرگونه سوال و مشکل پزشکی_جنسی داشتید حتما بپرسید تا در حد توان اطلاعات مورد نظر رو در اختیارتون قرار بدیم تا آگاهانه عمل کنید.البته خودم اطلاعاتی رو که میدونم مفید هست رو میزارم تو وبلاگ اما اگه چیزی از یادم رفت و شما نیاز داشتید کامنت بزارید .

[ شنبه 11 دی 1395 ] [ 03:39 ق.ظ ] [ علیرضا عیزاده ]

زود انزالی



زود انزالی وکاهش حرکات ریتمیک

در حین رابطه جن.سی از حالت ریتمیک خارج شوید و وقفه ایجاد کنید ، برای مدتی دخول را متوقف و به روشهای غیر دخولی بپردازید سپس مجددا دخول ، در حین دخول آلت تناسلی خود را درون دستگاه تناسلی همسر(واژن) نگه ندارید ، حرارت دستگاه تناسلی میتواند مدت زمان انزال را کاهش دهد.

افزایش پیشنوازی برای  آمادگی زن و ریلکس شدن  مرد و جلوگیری از زود انزالی 

رابطه جن.سی خود  با همسرتان را صرفا در دخول خلاصه نکنید ، به پیشنوازی و معاشقه اهمیت بیشتری دهید  به عبارتی ۷۰ درصد رابطه خود و هسمرتان را صرف معاشقه و روشهای غر دخولی کنید.


عوامل مفید و تاثیر گذار بر کاهش مدت زمان انزال

استفاده از بی حس کننده ، کاندوم ( کاندوم های مخصوص ) میتواند در افزایش مدت زمان انزال موثر باشد ، تنش های زناشویی ، استرس و اضطراب از عوامل مهم و تاثیر گذار بر افزایش زود انزالی است  .    




[ شنبه 11 دی 1395 ] [ 03:31 ق.ظ ] [ علیرضا عیزاده ]

اطلاعات پزشکی_جنسی

چطور انرژی جنسی را افزایش دهیم؟

اسم این کتاب هست: 

زنان مولتی ارگاسمیک
 یعنی خانوم هایی که میتونن تو یک جلسه معاشقه چند بار ارگاسم پشت سر هم رو تجربه کنن.
Rachel Carlton Abrams
 یکی از نویسنده های این کتاب میگه: «هرچقدر انرژی جنسی که در شما انباشته شده، قبل از شروع سکس بیشر باشه، رسیدن به ارگاسم یا ارگاسم های متعدد راحت تره 
برای اینکه ظرف احساسات جنسی شما بزرگ تر شده و فقط کافیه این احساسات رو به غلیان بیارین.»

چطور میشه ظرف احساس جنسی رو بزرگتر کرد؟ 

چطور میشه انرژی جنسی رو افزایش داد؟

بعضی ها اولین چیزی که به ذهنشون می رسه، داروها یا خوراک های تقویت کننده است. ولی این تنها راهش نیست.

موزیک، شمع، ماساژ، فیلم و هر چیز که ذهن سکسی شما رو به بدنتون متصل کنه، انرژی و اعتماد به نفس جنسی شما رو زیاد می کنه. 

اگه شما کسی هستین که خجالت می کشین حتی تو آینه به اندام های خودتون نگاه کنین، احتمالا برای تجربه یک ارگاسم خوب هم کار سختی در پیش دارین.

قسمتی از کتاب :
زنان مولتی ارگاسمیک
نویسنده:
Rachel Carlton Abrams



[ شنبه 11 دی 1395 ] [ 03:28 ق.ظ ] [ علیرضا عیزاده ]

از یک جایی به بعد.....

از یک جایی به بعد خواستنش از نخواستنش سخت تر میشود...
به خواستنش که فکر میکنی قلبت از زخم هایی که زده مچاله میشود...
به خواستنش که فکر میکنی یادِ شبهای دلتنگی بغض میکارد توی گلویت...
به خواستنش که فکر میکنی یادِ تنهایی و همه نیامدن هایش مثل پتک فرو می آید روی مغزت...
به خواستنش که فکر میکنی یاد تک تک لحظه هایی که نخواست تو را،میشود طناب دار و میپیچد دور گردنت...
از یک جاهایی به بعد نه اینکه دوستش نداشته باشی یا دیگر با او بودن را نخواهی ها،نه...
ولی جای زخم هایی که هنوز تازه است،
وادارت میکند به نخواستنش...


[ شنبه 11 دی 1395 ] [ 03:26 ق.ظ ] [ علیرضا عیزاده ]

قول و قول و قول

ما قول های زیادی به هم داده بودیم ، مثلا قول داده بودی چشم هایت برای من باشد و خنده هایت فقط دل من را به قنج بیاورد ، من گونه های نرمم را برای تو کنار بگذارم ، تو چالِ دیوانه کننده ات را برای من ، من صدایم را که زیر لب شجریان می خواند و تو صدای ظریفت که اسمم را ترانه می کند ، من شانه هایم را برای تو و تو غرق شدن در موهایت را برای من ، من بازوهایم را برای چرخاندنت زیر باران ، تو دست هایت را برای بازی کردن روی صورت من ، مثلا قول داده بودیم که طپش قلب تو شب ها لالایی من باشد و شمردن نفس های من بازی تو برای خواب رفتن ، قول داده بودی جمعه ها را دست به سیاه و سفید نزنی و من روز را برایت رنگین کمان کنم ، آوردن چای با من ، گذاشتن موسیقی و بلند خواندن کتاب با تو ، مثلا قول داده بودیم تو برای من باشی من برای تو ، من تو را تا آخر دنیا دوست داشته باشم و تو من را ، و من حالا نمی دانم که تو کجایی ، چه می کنی ، برای که هستی و به چه کسی قول می دهی 
و ما آدم ها چقدر بد قولیم .


[ شنبه 11 دی 1395 ] [ 03:22 ق.ظ ] [ علیرضا عیزاده ]

شیوانا(مرد اهنگر)

شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه و طلا را به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قد برد .

زن خانه وقتی بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از همسرش و گفت :

ای کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردی بودند. شوهر من آهنگری بود ، که از روی بی عقلی دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگری از دست داد

و مدتی بعد از سوختگی علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.

وقتی هنوز مریض و بی حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولی به جای اینکه دوباره سر کار آهنگری برود می گفت که دیگر با این بدنش چنین کاری از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود .

من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمی خورد ، برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافی او را تحمل نکنیم .

با رفتن او ، بقیه هم وقتی فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته های غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم .

ای کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!

شیوانا تبسمی کرد و گفت :

حقیقتش من این بسته ها را نفرستادم . یک فروشنده دوره گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه !!؟ همین!

شیوانا این را گفت و از زن خداحافظی کرد تا برود در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد : راستی یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود



[ شنبه 17 مرداد 1394 ] [ 01:00 ب.ظ ] [ علیرضا عیزاده ]

شیوانا(ریسمان ذهنی)

شیوانا به همراه تعداد زیادى از شاگردان خود صبح زود

 عازم معبدى در آنسوى کوهستان شدند. ساعتى که راه رفتند 

به تعدادى دختر و پسر جوان رسیدند که در کنار جاده مشغول 

استراحت بودند. دختران و پسران کنار جاده وقتى 

چشمشان به گروه شیوانا افتاد شروع کردند به

 مسخره کردن آنها و براى هر یک از اعضاى گروه اسم 

حیوانى را درست کردند و با صداى بلند این اسامى ناشایست را

 تکرار کردند. شیوانا سکوت کرد و هیچ نگفت.

وقتى شبانگاه گروه به آنسوى کوهستان رسیدند و 

در معبد شروع به استراحت نمودند. شیوانا در جمع شاگردان 

سوالى مطرح کرد و از آنها خواست تا 

اثر گذارترین خاطره این سفر یک روزه را براى جمع بازگو کنند. 

تقریبا تمام اعضاى گروه مسخره کردن صبحگاهى 

جوانان کنار جاده را به شکلى بازگو کردند و در پایان 

خاطره از این عده به صورت جوانان خام و ساده لوح یاد کردند.

شیوانا تبسمى کرد و گفت: شما همگى متفق القول خاطره 

این جوانان را از صبح با خود حمل کردید و در تمام مسیر با این

 اندیشه کلنجار رفتید که چرا در آن لحظه واکنش مناسبى

 از خود ارائه ندادید!؟ شما همگى از این جوانان با صفت 

ساده لوح و خام یاد کردید اما از این نکته کلیدى غافل بودید 

که همین افراد ساده لوح و بى‌ارزش تمام روز شما را هدر دادند 

و حتى همین الآن هم بخش اعظم فکر و خیال شما را اشغال کردند.

اگر حیوانى که وسایل ما را حمل مى‌کرد توسط افسارى که

 به گردنش انداخته شده بود طول مسیر را با ما همراهى کرد. 

آن جوانان با یک ریسمان نامریى که خود سازنده آن بودید

 این کار را کردند. در تمام طول مسیر بارها و بارها خاطره 

صبح و تک تک جملات را مرور کردید و آن صحنه‌ها 

را براى خود بارها در ذهن خویش تکرار کردید.

شما با ریسمان نامریى که دیده نمى‌شود ولى وجود داشت و دارد،

 از صبح با جملات و کلمات آن جوانان بازى خورده‌اید.

 و آنقدر اسیر این بازى بوده‌اید که هدف اصلى از این 

سفر معرفتى را از یاد برده‌اید. من به جرات مى‌توانم بگویم 

که آن جوانان از شما قوى‌تر بوده‌اند چرا که با یک ادا و 

اطوار ساده همه شما را تحت کنترل خود قرار داده‌اند و 

مادامى که شما خاطره صبح را در ذهن خود یدک بکشید 

هرگز نمى‌توانید ادعاى آزادى و استقلال فکرى داشته باشید و 

در نتیجه خود را شایسته نور معرفت بدانید.

یاد بگیرید که در زندگى همه اتفاقات چه خوب و چه بد را در زمان 

خود به حال خود رها کنید و در هر لحظه فقط

 به خاطرات همان لحظه بیندیشید. اگر غیر از این عمل کنید،

 به مرور زمان حجم خاطراتى که با خود یدک می‌کشید 

آنقدر زیاد می‌شود که دیگر حتى فرصت یک لحظه تماشاى دنیا را نیز از دست خواهید داد.



[ شنبه 17 مرداد 1394 ] [ 11:04 ق.ظ ] [ علیرضا عیزاده ]

سکوت مرگ

دهانم پر از حرف است!

با دهان پر نباید حرف زد..



[ شنبه 8 فروردین 1394 ] [ 07:55 ب.ظ ] [ علیرضا عیزاده ]

خدایا لج نکن

خدایا لج نکن..

قبول کن حق با شیطان بود...

ادمها قابل پرستش نبودن...



[ شنبه 8 فروردین 1394 ] [ 07:53 ب.ظ ] [ علیرضا عیزاده ]

خیانت

حرفش را ساده گفت: من لایق تو نیستم

اما نمیدانم خواست لیاقت را به من یاد اوری کند

یا خیانت خودش را توجیح؟؟



[ شنبه 8 فروردین 1394 ] [ 07:51 ب.ظ ] [ علیرضا عیزاده ]

دلشکسته

دل شکسته ای کنار پنجره سیگار میکشید..

خسته بود..

انقدر خسته که یادش رفت بعد از اخرین پک

سیگار را به پایین پرت کند...

نه خودش را




[ شنبه 1 فروردین 1394 ] [ 02:16 ب.ظ ] [ علیرضا عیزاده ]

تهدید

دلم را تهدید کرده ام

که اگر یکبار دیگر بهانه ات را


گرفت میدهم دوباره بسوزانیش...



[ شنبه 1 فروردین 1394 ] [ 02:11 ب.ظ ] [ علیرضا عیزاده ]