تبلیغات
مطالب خوب و اموزنده - یک اب پرباران

یک اب پرباران

هر چه خواهی تا نباشی هر کجا پنهان شوی

در دلم آیینه می کارم که صد چندان شوی

بعد از این بیدار می مانم نگاهت میکنم

تا مبادا توی رویاهام سرگردان شوی

فکر کردم خشکسالی ها امانم را برید

فکر کردی با خودت یک ابر پرباران شوی

فکر کردم از محالات است پیدایت کنم

غافل از اینها که روزی راهی کنعان شوی

قاصدکها وقتی از دنیا خبر می آورند

خوش خبر باشند و تو ورد زبانهاشان شوی

دستهایت را به موهای سرم سنجاق کن

چون نگین ماه بر موهای شب تابان شوی

خسته ام با جنگ با غیر از تو حتی با خودم

مثل یک سردار باید وارد میدان شوی . . .




[ دوشنبه 4 فروردین 1393 ] [ 04:40 ب.ظ ] [ علیرضا عیزاده ]